..............درود ، میهمان گرامی لطفا ثبت نام نمایید........
چهارشنبه , ۲۹ امرداد ۱۳۹۳ , ۱۵:۱۱
Please login or register.

سلام . مهمان گرامی جهت دسترسی به تمام قسمت های تالار (عکس ، فایل ، موسیقی ، کتاب و ...) در تالار به رایگان ثبت نام و عضو شوید.

ثبت نام يا ورود به انجمن

مروري بر انديشه نوربرت الياس *تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت*

نویسنده Zohreh Gholami

پاسخ ها: 0
مشاهده: 516
آخرين ارسال ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۹:۱۶
توسط Zohreh Gholami
نقش زنان در جامعه سوئد و نگاهي دروني به روابط و مناسبات جاري در این کشور

نویسنده Zohreh Gholami

پاسخ ها: 0
مشاهده: 952
آخرين ارسال ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۸:۰۷
توسط Zohreh Gholami
نگاهي به جامعه شناسي صوري زيمل - چارچوبي به نام زندگي

نویسنده Zohreh Gholami

پاسخ ها: 0
مشاهده: 505
آخرين ارسال ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۸:۰۴
توسط Zohreh Gholami
آسيب شناسي خشونت در جامعه و هنجار شکني و بزهکاري

نویسنده Zohreh Gholami

پاسخ ها: 0
مشاهده: 778
آخرين ارسال ۲۰ دی ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۲:۵۵
توسط Zohreh Gholami
Sociology * جامعه شناسی چیست*

نویسنده Amir Shahbazzadeh

پاسخ ها: 0
مشاهده: 564
آخرين ارسال ۲ تیر ۱۳۹۰ - ۱۷:۵۱:۲۶
توسط Amir Shahbazzadeh

نویسنده موضوع: سی رایت میلز (جامعه شناس آمریکایی) *Charles right mills*  (دفعات بازدید: 969 بار)

توضیحات:

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین Zohreh Gholami

  • بخش مقاله (Article)
  • مدیر بخش
  • ******
  • ارسال: 3,527
  • محبوبیت ارسال: 233
  • جنسيت : دختر
  • تخصص یا رشته تحصیلی: Programming - Web Design
سی رایت میلز (جامعه شناس آمریکایی) *Charles right mills*

یکی از بزرگ ترین جامعه شناسان آمریکایی که بر خلاف سیر فکری نسبتا عام جامعه شناسی آمریکایی، دارای خلق و خو و اندیشه ها و آرای انتقادی است، سی رایت میلز  Charles right mills می باشد. امروز در سالروز ۹۰ سالگی او، نگاهی به بخش هایی از اندیشه های این متفکر بزرگ که رشته جامعه شناسی در بسیاری از حیطه ها مدیون اوست، خالی از لطف نیست. میلز در 28 آگوست (ششم شهریور) ۱۹۱۶ در شهر ویکو ایالت تگزاس متولد شد. لیسانس و فوق لیسانس فلسفه و دکترای جامعه شناسی از دانشگاه ویسکانسین در سال ۱۹۴۱ مدارج علمی اوست. میلز بعد از تحصیل ضمن آن که در نیویورک با همکاری «دانیل بل» مقالات مختلفی را در مجلات علمی منتشر می کرد، به تدریس هم روی آورد: با آن که علاقه ای به محیط بسته دانشگاهی نداشت، در کلاسها با لباس غیر رسمی حاضر می شد و گفتگو و مجادله با دانشجویان را بر تدریس ترجیح می داد، در عین حال بیش از ۱۷ سال در دانشگاه کلمبیا در آمریکا (خصوصاً و ترجیجاً در مقطع لیسانس) تدریس کرد.

میلز منتقد دائمی و همیشگی مسائل مختلف روزمره، جامعه، سیاست، دانشگاه و... بود و هماره با اساتید، همکاران و دانشجویانش در جدل بود! هر روز رادیکال تر می شد و جالب این که در حیات شخصی نیز زندگی پر تب و تابی داشت چرا که با سن کمش سه بار ازدواج کرد و از هر ازدواج سه فرزند داشت!

اندیشه ها و نظرات میلز در چند جنبه قابل تشریح است. وی کتاب های مختلفی را به رشته تحریر درآورد و با نگاه انتقادی و رویکردی مبارزه جویانه به وضعیت قدرت، ساختار طبقاتی و تخیل جامعه شناسانه و ساخت و منش اجتماعی پرداخت. گرچه مارکسیست نبود و زیاد هم از مارکس نخوانده بود، لیکن با مشی مارکسیستی و انتقادی یک تفکر انتقادی رادیکال را در آمریکا نمایندگی می کرد که در کنار ساختگرایان و طرفداران کنش متقابل دارای جایگاه و اهمیت خاصی است. گرچه در زمان حیاتش حاشیه نشین و غریبه بود و خود نیز به این مسئله واقف بود، اما بعد از مرگش آثار طرز فکرش بیش از پیش نمایان شد و حمله های مارکسیستی به رشته جامعه شناسی گستره افزون تری یافت.

درباره «ساختار طبقاتی» نوین، میلز در کتاب های «مردان جدید قدرت» و «یقه سفیدها» اهمیت وافری برای سیاست قائل می شود و با انتقاد از آن چه متافیزیک کار مارکسیسم نامیده، منکر انقلابی بودن طبقه کارگر است و معتقد است رهبران کارگری به جای انقلاب و تغییر به این که در نظام قدرت به عنوان شریک پذیرفته شوند، راضی و خرسند می شوند و کارگران نیز دغدغه شان بیشتر همان نان و کره است! لذا او به جای طبقه کارگر از اهمیت طبقه جدید و نوظهور یقه سفید دم می زند که شامل سوداگران خرد، کشاورزان و متخصصان مستقل (پزشکان و وکلا و...) می باشد و به جای کار یدی به کار فکری وابسته اند و هر روز بر تعدادشان و اعتبار و اهمیت اجتماعی شان افزوده می شود. وی به تشریح درباره این طبقه جدید بحث می کند و معتقد است که موقعیت آنها در میانه ساختار طبقاتی موجب می شود که در مسائل سیاسی و فرهنگی، معتدل و میانه رو و محافظه کار باشند و ضمن انتقاد از این مسئله به گسترش روزافزون این نوع ساختاربندی و همگون سازی اجتماعی حمله می کند. در نهایت وی ساختار طبقاتی سرمایه داری پیشرفته را دارای ۶ عنصر یا طبقه اصلی می داند که به شکل هرم طبقاتی آن را تبیین می کند:

۱ - سرمایه داران
 ۲ - مدیران شرکت ها
 ۳ - کارگران یقه سفید
۴ - کارگران یقه آبی
 ۵ - رنجبران تهیدست
 ۶ - بیکاران

میلز در آخرین فرازها از کتاب یقه سفیدها در توصیف این طبقه جدید می گوید: آنها از غرولند کردن ترسان هستند، پشت جبهه ای ها هستند و در کوتاه مدت راه های هراس انگیز اعتبار اجتماعی را پیش خواهند گرفت، در عین حال که در دراز مدت راه های قدرت رادنبال می کنند، چرا که در نهایت اعتبار اجتماعی را قدرت تعیین می کند. و از همین جاست که اندیشه نخبگان جدید قدرت در آرای میلز جرقه می زند.

بنابراین میلز در این وضعیت جدید با الگوگیری از جامعه آمریکای بعد از جنگ جهانی دوم، یک گروه نخبه سه گانه را مطرح می کند که شامل مقامات بلندپایه حکومت فدرال، سرمایه داران شرکت های بزرگ و افسران بلند پایه هستند و اینان در این جهان و نظم جدید، ضمن کاستن از قدرت مطلقه دولت، به تدریج در تمام کشورهای جهان، قدرت را در اختیار می گیرند و با همکاری متقابل در این سه حوزه نهادی سلطه خویش بر جامعه را نهادینه می کنند. میلز نگاهی انتقادی و مارکسیستی به این پیش بینی خود دارد و امید چندانی نیز به طبقه کارگر یا طبقه نوظهور یقه سفید برای مقابله با این شکل جدید از قدرت در جامعه ندارد. البته او در اواخر عمر که با جنبش های حقوق مدنی، ضد جنگ و ضد فرهنگ مواجه شد، تا حدودی در این نظریه تعدیلهایی را ایجاد کرد که فرصت و عمر برای بازیابی و بازخوانی این نظر نیافت!

میلز در نوشته هایش بر این نکته تاکید داشت که نه چپ است و نه راست! وی لیبرالیسم و مارکسیسم را دو ایدئولوژی می دانست که در عصر روشنگری نشات گرفته اند و البته دارای ارزشها و فرضیه های مشترک نیز هستند: از جمله مفهوم آزادی بخش ترقی توسط عقل، اعتقاد به علم، درخواست آموزش همگانی و اعتقاد به مفهوم سیاسی دموکراسی. اما سوال میلز اینجاست که چرا با وجود سابقه و ریشه مثبت این دو مفهوم، اما در عمل مارکسیسم غالبا به صورت نظام های دیوان سالاری ملال انگیز درآمده است؟ و لیبرالیسم نیز به شکل زیرکانه ای به تحریف واقعیت های اجتماعی می پردازد؟ وی در این زمینه نظریه پردازی ها گوناگونی می کند، معتقد است ما در پایان دوره خودمان یعنی عصر جدید به سر می بریم و در حال طی مسیر به سمت عصر چهارم یا فرا مدرن هستیم! جالب اینجاست که اولین اندیشمندی که دم از پست مدرنیسم زد، سی رایت میلز بود که در سال ۱۹۵۹ آن را مطرح کرد: به عنوان گذار از مدرنیته به عصر فرا مدرن. وی معتقد است که گرایش های عمده سوسیالیستی – لیبرالیستی امروزه دیگر قادر به درک و تبیین واقعیت های عصر ما نیستند و هرگز نمی توان ساخت اجتماعی دوران ما را در پرتو میراث فکری کلاسیک تفسیر کرد. البته نگاه او چندان خوش بینانه نیز نبود و معتقد بود طبقه نوظهور جدید و نخبگان جدید قدرت، توانسته اند سرمایه داری از سربلند از بحران ها بیرون آورند، امری که اندیشمندانی چون هابرماس با آن مخالف اند و معتقدند سرمایه داری هنوز با بحران های مختلفی مواجه است.

میلز به انتقاد از علوم اجتماعی نیز می پردازد و معتقد است علوم اجتماعی و خاصه جامعه شناسی هنوز نتوانسته اند مشکلات شخصی و مسائل اجتماعی جامعه معاصر را تدوین و تفسیر کنند. و به طور کلی رویکرد او در جامعه شناسی نوعی جامعه گرایی و تاریخ گرایی تعدیل شده است چرا که به شکل بندی مردم و کنش آنها در زمینه اجتماعی معتقد است و از این واقعیت انتقاد می کند که مردم نقش چندانی در آینده خویش ندارند! وی تصریح می کند که در شناخت اجتماع باید به تاریخ اهمیت دهیم و ساخت های اجتماعی و تاریخی را بررسی کنیم چرا که از این طریق شناخت امکانات گوناگون و کشف و تسلط بر جریان های عمده اجتماع سهل الوصول تر است.

اندیشه های میلز در تخیل و بینش جامعه شناختی نیز اثر گذار بوده است. وی درباره مکانیسم هماهنگی و انسجام و عمل اجتماعی معتقد است که همچون تمامی واژگان، انگیزه ها نیز درون زمینه اجتماعی مربوطه شان قرار داده می شوند و بر حسب همین نظر است که کنترل اجتماعی توسط گروه ها را توجیه می کند. از این منظر عامل اجتماعی به واسطه دسترسی به واژگان خاص انگیزشی، به کنترل رفتار انسانها می پردازد و مثلا دستورات دینی یا ایدئولوژی خاص موجب انگیزه واحد در دینداران و طرفداران ایده ها شده و همه را به عمل خاصی رهنمون می سازد. البته از این منظر وی به وبر و اندیشه های او نزدیک می شود.

در هر صورت، با آن که هماره جامعه شناسان غربی سیر و سلوک و اندیشه های غیر طبیعی و ویژه داشته اند، میلز از متفاوت ترین جامعه شناسان معاصر محسوب می شود که با آن که در زمان خویش منزوی و حاشیه نشین بود، اما سلوک روشنفکرانه اش و انتقاد ها و جدلهای ناتمامش با افرادی چون پارسونز، نوعی مارکسیستم آمریکایی میانه رو را فراهم آورد که امروزه نیز این طرز فکر شبه چپ هنوز نیز در میان روشنفکران تمام جهان وجود دارد! اما پیش بینی او از دنیایی جدید و عبور از مدرنیته نیز ناشی از هوش و درایت بالای میلز بود که اجل مهلتی به بسط و گسترش و پخته شدن آرا و افکار او را نداد. شاید اگر او دو – سه دهه دیگر در آمریکا ادامه حیات می یافت به یکی از بزرگترین نظریه پردازن پست مدرن آن هم با رویکرد مارکسیستی مبدل می شد. به هر حال میلز در سال ۱۹۶۲ و در ۴۶ سالگی در اثر حمله قلبی درگذشت. برای پایان ذکر این نکته از زندگی میلز جالب است که وقتی از اتحاد جماهیر شوروی دیدار کرد و در آنجا به عنوان منتقد مهم جامعه آمریکایی مورد ستایش قرار گرفت، از این فرصت برای حمله به سانسور در شوروی سود جست و به انتقاد از این جامعه نیز پرداخت، مصداقی بر این واقعیت که او بی شک روشنفکر و منتقدی حاشیه نشین و منزوی بود، البته اگر بخواهیم صادق باشیم: نه به شکل منفی آن!


کتاب های میلز
1 – مردان جدید قدرت (1948) درباره جنبش کارگری آمریکا و نگاه انتقادی به تغییر ساختار طبقاتی.
2 – درباره ماکس وبر (1948).
3 – یقه سفیدها (1951) ساختار طبقاتی جدید، درباره ظهور و نقش یقه سفیدها.
4 – شخصیت و ساخت اجتماعی (1953).
5 – نخبگان قدرت (1956) دیدگاه انتقادی درباره وضعیت سیاسی و اجتماعی جدید و حوزه های نهادی جدید قدرت.
6 – بینش جامعه شناختی (1959) آرای میلز درباره بینش یا تخیل جامعه شناسانه
7 – یانکی گوش کن (1960) درباره انقلاب کمونیستی کوبا.
8 – مارکسیست ها (1962).
9 – علل جنگ جهانی سوم (1958).
10 – انگاره های انسان.
11 – منش و ساختار اجتماعی – با همکاری هانس گرت


تگ باکس (کلیک برای نمایش)



 

ما را دنبال کنید

فیسبوک گوگل پلاس تویتر متا پرتال

منو های کاربردی انجمن

جستجو مشخصات پیغام های خصوصی انجمن

خدمات ما

متا آگهی متا دیزاین متا هاست متا اس ام اس